تبليغاتX
نصیحت
خانه | آرشيو | پست های قدیمی | پست الکترونيک | پروفايل
1=1
مقایسه سرویس مدرسه در دو کشور

پاکستان :

ژاپن :

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 21:13 | 
قفس
تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد                همه جا در نظر مردم دانا قفس است.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 0:11 | 
معلم
هنر معلم "گرسنه کردن ذهن است" نه سیر کردن آن
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 21:32 | 
یادگاری
ثبت تاریخ و ساعت در ....

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 8:8 | 
تا اطلاع ثانویه...

اگر در مرتبه ي نخست، كامياب نشديد، تلاش خود را بكنيد و دست از هدف برنداريد.

شايد يك يادآوری كوچك بر روی يك كاغذ يادداشت پشت‌چسب‌دار، بتواند مانع خوابیدن آدمی‌‌زاد تا چند روز برای ساختن يك وسیله فراموش‌شده برای يك مسابقه شود.


پ.ن : امکان به روز کردن وب تا یک هفته میسر نمی باشد. (البته از جمعه)

پ.ن : مسابقات و ... در دسترس نبودن اینترنت از جمعه تا جمعه

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 13:41 | 
سخن 517
آنچه مردم را سنگدل مي سازد اين است كه در هر انسان تنها آن ميزان توان هست كه بتواند دردها و رنجهاي خود را تحمل كند.

(آرتور شوپنهاور)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 13:34 | 
سخن 516
اين قانون طبيعت است كه كار نيكي كه امروز انجام مي دهيد، فردا فراموش مي شود؛ اما كار خوب بايد انجام شود.

(مادر ترزا)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 13:32 | 
چرا
چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صداي شان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردي مان را از دست مي‌دهيم. استاد پرسيد: اين که آرامش مان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟ شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 2:33 | 
دو علامت تقوی
نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 22:10 | 
نفس
از حکیمی پرسیدند: تا بهشت چقدر راه است؟ گفت: یک قدم. از او پرسیدند: چطور؟ گفت: یک پایتان را روی نفس اماره بگذارید و پای دیگرتان را در بهشت.

پ.ن : این پست تکراریست ...
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 14:44 | 
پنج
در روایت آمده است که خداوند عزوجل به داود پیامبر ( ع ) وحی کرد : ای داود ! پنج چیز را در گرو پنج چیز قرار داده ام ، اما مردم آن پنج را در جای دیگر جست و جو می کنند ولی به آن دست نمی یابند : اول : علم را در گرسنگی و کوشش و تلاش قرار داده ام ولی مردم آن را در سیری ، راحتی و آسایش جست و جو می کنند ولی به آن دست نمی یابند . دوم : عزت و جلال را در عبادت و طاعت خودم قرار داده ام ولی مردم آن را در خدمت سلاطین و حاکمان می جویند ولی به آن دست نمی یابند . سوم : بی نیازی را در قناعت قرار داده ام ولی مردم آن را در زیادی مال جست و جو می کنند ولی به آن دست نمی یابند . چهارم : رضایت و خشنودی از خودم را مبارزه با نفس قرار داده ام ولی مردم آن را در رضایت نفس می جویند ولی به آن دست نمی یابند . پنجم : راحتی و آسایش را در بهشت قرار داده ام ولی مردم در دنیابه دنبال آن می گردند ولی به آن دست نمی یابند .
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 13:38 | 
باران
بعضی حس ها بی دلیل نیستن ....

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 2:13 | 
عدد
جالبه حالا که دقت می کنم عددهای که دوست داشتم  بخشی از زندگیم شدن یا بودن .

پ.ن :  7 ، 13 ، 20 ، 30 ، 25، 52 ، 68 ، 88 ، 22، ...

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 1:56 | 
شعر های زیبا 46
با صـــنع تو هر مــورچــه رازی دارد با شوق تو هر سوخته سازی دارد
ای خالق ذوالـجلال، نـومـید مــکـن آن را کـه به درگـهـت نیـــازی دارد
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 1:51 | 
سخن 515

اگر ما دلدار خود را با ويژگي هاي خاص خودش برگزيده ايم، بايد بگذاريم كه او در حركات و پرورش و نمو آزاد باشد.

(آندره موروا)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 1:45 | 
پاداش
هيچ كس براي آنچه مي گيرد احترام نمي يابد. عزت و احترام پاداش چيزهايي است كه مي دهد.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 1:35 | 
سعي كنيد
سعي كنيد كه بينديشيد چطور مي توانيد هر روز يك نفر را خوشحال كنيد.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 1:30 | 
آن شو
آن باش كه هستي و آن شو كه توان بودنت هست.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 1:29 | 
سخن 514

بدتر از همه آن است كه كسي آگاهي كامل داشته باشد و اراده كند عمل را انجام دهد و سپس آن را انجام ندهد.

(ارسطو)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 23:49 | 
سخن 513
آيا مردم را به نيكي دعوت مي‏كنيد، اما خودتان را فراموش مي‏نمائيد با اينكه شما خودتان كتاب (آسماني) را مي‏خوانيد، آيا هيچ فكر نمي‏كنيد؟

(قرآن کریم-سوره بقره-آیه 44)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 13:57 | 
شعر های زیبا 45
هر کس که تو را شناخت جان را چه کند؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟ دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند ؟

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 13:43 | 
شعر های زیبا 44
دو زلفونت بود تار ربابم چه می خواهی ازین حال خرابم
تو که با ما سر یاری نداری چرا هر نیمه شو آیی به خوابم

(باباطاهر)
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 13:42 | 
شعر های زیبا 43
من بودم و دوش آن بت بنده نواز وز من همه لابه بود وازوی همه ناز
شب رفت وحدیث ما به پایان نرسید شب را چه گنه قصه ما بود دراز

(ابوسعید ابو الخیر)
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 13:29 | 
فرض کنید . . .
به شما، این امکان را میدهند که از بین سه نفر یک رئیس برای دنیا انتخاب کنیدکه بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کرده صلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد.
بین این سه داوطلب کدام را انتخاب میکنید.
قبلا یک سوال: شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید . . . .

زن حامله ای میشناسید که هشت فرزند دارد. سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و یکی عقب مانده هستند. در ضمن خود این خانم مبتلا به مرض سیفیلیس است. از شما مشورت میخواهد که آیا سقط جنین کند یا نه . . . . با تجارب زندگی که دارید به ایشان چه پیشنهادی میدهید؟
خواهید گفت سقط کند؟

فعلا بریم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان

شخص اول:او با سیاستمداران رشوه خوار و بد نام کار میکند، از فالگیر غیب گو و منجم مشورت میگیرد. در کنار زنش دو معشوقه دارد. شدیدا سیگاری بوده و روزی هم ده لیوان مشروب میخورد.
شخص دوم :از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر میخوابد.در مدرسه چند بار رفوزه شده.در جوانی تریاک میکشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد. ایشان روزی یک بطر ویسکی میخورد، بی تحرک و چاق است.
شخص سوم:دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده، گیاهخوار بوده و دارای سلامت کامل هست. به سیگارومشروب دست نمیزند و در گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده.

به چه کسی رأی میدهید؟

کاندید اول : فرانکلین روز ولت
کاندید دوم : وینستون چرچیل
کاندید سوم :آدولف هیتلر

چه درسی میگیریم؟
راستی خانم حامله فراموش نشود.
اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین دادید همان بس که لودویگ فان بتهوون را به کشتن دادید!

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 15:21 | 
يادم باشد
يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد؛ خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و ازآسمان درس پاك زيستن يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد با سنگ هم لطيف رفتار كنم؛ مبادا دل تنگش بشكند يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان يادم باشد زندگي را دوست بدارم يادم باشد هرگاه ارزش زندگي از يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد يادم باشد معجزه قاصدك ها را باور داشته باشم يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم ونترسانم يادم باشد كه زنده ام از طرف یکی از دوستان و اعضای عزیز انجمن دوستداران موفقیت
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 3:47 | 
سخن 512

دانش را بجوييد که آن رشته ميان شما وخداوند است .

(پيامبر خدا صلي الله عليه و آله)

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 12:32 | 
اهل معرفت و جوانمردی
شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت:ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود . من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم . با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم . ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند! "شیوانا تبسمی کرد وگفت :" حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین! "شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود . در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.
|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 2:27 | 
سخن 511

بزرگترین گناه ناامیدی ست.

(امام علی (ع))

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 18:37 | 
پشتکار
تمام موفقیت تو بخاطر پشتکار توست نه استعداد و ذکاوت هوشت .

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 16:13 | 
كار
هنگام كار كردن راحت هستم ، چيزي كه مرا خسته مي كند بيكاري و ديدار اشخاص است.

|+| نوشته شده توسط آرش آرجی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:0 | 

Designing & Supporting Tools By Arash RJ

Locations of visitors to this page


Clicky Web Analytics

Clicky

PageRank

ابزار حدیث روز برای وبلاگ ها و سایت ها

ابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها